ناروننارون، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 3 روز سن داره

نارون عزيزم

يادداشت روز 13/7/1391

پنجشنبه 13 مهر 1391   نارون مدت زياديه كه گرفتار يبوسته. هر چي بهش آب و ميوه ميدم فايده اي نداره. روغن پارافين، روغن زيتون، حذف قطره آهن ... همه اينا رو امتحان كردم فايده اي نداشت. امروز به باباش گفتم براش شربت انجير بخره. فوايدش رو تو اينترنت خوندم. خوشبختانه خيلي خوب تاثيرشو نشون داد.شكمش خوب كار كرد.  خدا كنه ديگه يبوست نگيره. واقعا عذاب آوره. ...
15 مهر 1391

يادداشت روز 14/7/1391

جمعه 14 مهر 1391 امروز نارون دستاشو گذاشت زمين و رو پاهاش ايستاد. دو قدم كوچولو برداشت و افتاد رو فرش. خيلي ذوق كردم. اين روزا خيلي تلاش ميكنه بدون كمك گرفتن از كسي يا چيزي رو پاهاش بايسته و راه بره. ...
15 مهر 1391

يادداشت روز 5/7/1391

امروز چهار شنبه 5 مهره . نارون مبل و ميگيره و بلند ميشه و با گرفتن لبه هاي مبل راه ميره. خيلي لذت ميبره ازين كارش. خيلي ميترسم كه بيافته ولي خودش حواسش هست. خيلي با احتياط اين كارو ميكنه. ...
15 مهر 1391

يادداشت روز 3/4/1391

امشب با نارون جون تمرين راه رفتن كردم. دفعه هاي قبل ناروني تمايلي از خودش نشون نميداد و سريع دوست داشت باسنشو بزار پائين. ولي امشب قدم برميداشت. وقتي ميگفتم يك(1) يكي از پاهاشو ميزاشت جلو ، دو (2) كه ميگفتم اون يكي پاشو مياوورد جلو. الهي ماماني فداي اون پاهاي كوچولوي سيندرلائيت بشهههههههه. عزيز دلم هميشه ميگم پاهات و دستات مثل سيندرلاست. صورتت مثل سفيد برفي ، شكم و باسنت هم مثل فيونا ...
9 تير 1391